http://turningblue.blogfa.com

20 | goodbye lovely May

دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ 16:16 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~ ولی تا حالا اردیبهشتو انقدر غمزده ندیده بودم...
tags: #Negative

19 | poetry

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ 22:6 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~

مینشستم پشت صندوق، روزها در انتظارت

آمدی آخر ، ولی خب یک نفر هم در کنارت

مشتری ها را پراندم، کافه را تعطیل کردم

در قبالش عشق دادی، آخرش این شد نثارت

***

باز هم #پیچیده ام از این خیابان ، اشتباهی

توی فکرم توی افکاری #تماما پوچ و واهی

رد شدم از کافه ای که درب آن را #تخته کردم

یادم آمد رفتی و گفتی که خوش باشی الهی

#ریحانه_اصلاحی

tags: #Poet

18 | ? is it possible

یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ 1:15 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~

دیدی توو آخر همهٔ کارتونا میگن :

و همگی تا ابد با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردن؟

ولی من میگم کی میدونه؟

یعنی هیچ وقت نشده دعوا کنن؟ قهر کنن؟ گریه کنن؟

غذاشون شور بشه؟ وسایلشون گم بشه؟ حالشون بد بشه؟ امیدشون ناامید بشه؟ چشماشون خیس بشه؟ سفارششون دیر حاضر بشه؟

توو کفششون سنگریزه بره؟ حوصلشون سر بره؟ قابلمه غذاشون سر بره؟

صبح خواب بمونن؟ پشت ترافیک بمونن؟ از اتوبوس جا بمونن؟ کلید نداشته باشن پشت در بمونن؟

مریض بشن؟ خسته بشن؟ از دست هم دیوونه بشن؟ تنها بشن؟

نشده؟

اگه نشده نمیشه راوی قصهٔ زندگی مام از این جمله ها زیاد استفاده کنه؟ نمیشه مام تا آخرش با خوبی و خوشی کنار هم زندگی کنیم و خوشبخت کنار هم بمونیم؟ نمیشه؟

tags: #±

17 | tired eyes

چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 21:40 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~

نوشته بود این روزا خیلی بیشتر از قبل چشمام درد میکنن!

انقد که بستمشون رو کارایی ک باهام کردن ؛

انقد که دیدم و هیچی نگفتم؛

دیدم دارن حقمو میخورن ولی تظاهر کردم ندیدم؛

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود !

دیدم که آدمی از آدمی دریغ میشود؛

دیدمش گفتم منم نشناخت او؛

تو را میدیدم و کاری ز دستم بر نمی آمد؛

خیلی چیزا دیدم!

پارسال همین موقعا که رفتم چشم پزشک ، برام عینک نوشت.

گفت یه مدت که بزنیش خوب میشی!

یه سال گذشت؛ خوب نشدم.

خوب نمیشم!

کارم از چشم پوشی و چشم بستن گذشته!

باید بخوابم که بهتر بشم.

باید بخوابم!

tags: #Negative

16 | poetry

سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 15:7 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~

من از #تبار غمم از دیار تنهایی

همان مکان که در آن بغض و گریه #جدی نیست

نپرس حال مرا ، خسته ام ولی خوبم

بگو که اینهمه تردید ناشی از گیجیست

***

نگو که مثل همیشه #صحنه سازی بود

همین که آمدی و ظاهرا پشیمانی

برای من که نماندن سکانس پایانیست

فقط بگو که همین دفعه را تو میمانی

#ریحانه_اصلاحی

tags: #Poet

15 | tree, wind, branch

دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 23:18 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~

تک درخت کهنه ای بودم میان جنگلی

دیدنت حال دلم را چون نهالی کرده است

آمدی مثل نسیمی رد شدی از پیش من

بوی عطرت هم مرا حالی به حالی کرده است

شاخه هایم را تکان ده تا بریزد از سرم

آن خیالی که تورا فکر محالی کرده است

#ریحانه_اصلاحی

tags: #Poet

14 | maybe we don't give a fuck

یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 23:53 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~

یعنی به همین راحتی 40 روز از عمر بهار امسالمونم گذشت ؟

یعنی دههٔ اول اردیبهشتم همین قدر راحت تموم شد؟

همین قدر راحت همه چی از سرمون میگذره و عین خیالمونم نیست!

عین خیالمونم نیست که الان بوتهٔ گل محمدی وسط باغچه بزرگ اون خونهٔ قدیمی، ته اون کوچهٔ قدیمی، وسط اون محلهٔ قدیمی که توش بزرگ شدیم الان در چه حالیه؟

کی بهش آب میده؟

کی خاک زیر پاشو بیل میزنه؟

کی با قیچی گلاشو از شاخه جدا میکنه؟

کی گلبرگاشو پر پر میکنه و میچینه توو سینی مسی و خشکشون میکنه؟

کی باهاشون مربای گل قند درست میکنه؟

کی ازشون گلاب میگیره؟

عین خیالمونم نیست!

شاید همون خونه ام یادش رفته مارو،

شاید اونم عین خیالش نیست!

شاید مامورای شهرداری کلنگش زدن

شاید دیگه خیلی وقته متروکه شده

شاید خونهٔ گربه ها و کبوترا و گنجشکا شده

شاید بازم عین خیالش نیست

نه عین خیالش نیست...

tags: #±

13 | ? bad guy

یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ 9:59 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~

پرسید : به نظرت من آدم خوبی ام؟

جواب دادم : چیزی به اسم آدم خوب یا بد وجود نداره!

تو میتونی دختر خوبی برای پدر و مادرت باشی،

ولی همسر خوبی برای همسرت نه!

میتونی دانشجوی خوبی برای استاد دانشگاهت باشی،

ولی هنرجوی خوبی برای استاد موسیقیت نه!

میتونی دوست خوبی برای دوستات باشی،

ولی رفیق خوبی برای رفیقت نه!

میتونی خواهرزادهٔ دوست داشتنی ای باشی،

ولی برادرزادهٔ محبوبی نه!

آدما تورو اونجوری میبینن که در برخورد با اونا عمل میکنی!

مهم اینه که حس کنی چقدر آدم مفیدی برای خودتی

یا چقدر وجدانت با رفتارایی که از خودت نشون میدی راحته!

منم رود بودم سد شدم

روز بودم شب شدم

خوب بودم بد شدم

و رد شدم...

tags: #±

12 | say goodbye

یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ 0:45 ~ 𝑅𝑜𝑠𝑒 ~

توو فیلم before sunrise یه سکانس هست که دختره به پسره میگه: این خیلی دلتنگ کننده س که در نهایت مجبوریم از هم خداحافظی کنیم و بریم.

پسره میگه : خب میتونیم الان اینکارو بکنیم! بگو خدانگهدار!

و اینطوری لفظی به هم بدرود میگن و دیگه نگران اینکه چطور این کلمه رو وقت جدایی به زبون بیارن نیستن!

-خدا میدونه که چقدر نگران جدا شدن ها و نبودن خیلیا بودم و خودشون نیمهٔ راه به خداحافظی راضیم کردن!

tags: #±
𝓶𝓸𝓃 𝒶𝓂𝒾 𝓁𝒶 𝓻𝓸𝓼𝓮

𝓶𝓸𝓃 𝒶𝓂𝒾 𝓁𝒶 𝓻𝓸𝓼𝓮









In my experience
people whose
names start with
A B
C D
E F
G H
I J
K L
M N
O P
Q R
S T
U V
W X
Y Z
can't be trusted
.
.
.
قالب طراحی شده توسط : استلا ★ Stella